X
تبلیغات
کوچه باغ انتظار
 
هر آنكسي كه در اين حلقه زنده نيست به عشق          بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد
 !!!

خیلی دلم میخواد شعر بگم اما ...

بعضی وقتها شیطونه میگه برو چلّه بشین شاید فرجی شد.

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در دوشنبه دوم مرداد 1391  |
 نیمه شعبان مبارک باد

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در سه شنبه سیزدهم تیر 1391
 سیزده راه برای کنترل احساسات در محل کار

همه ی ما در محل کارمان با افرادی روبه رو شده ایم که کنترل احساساتشان را سر کار از دست میدهند، درها را میکوبند، سر همکاران یا مشتریان فریاد میزنند و چیزهایی میگویند که خیلی زود پشیمان میشوند. اشخاصی را دیده ایم که در جلسات کاری نمیتوانند جلوی عصبانیت خود را بگیرند چون با عقاید و نظراتشات مخالفت شده است یا اینکه فرد دیگری را به جای آنها نشانده اند. از وقتی بچه بودیم به ما میگفتند "مثل یک مرد رفتار کن" و جلوی فوران احساساتت را بگیر، حال میبینیم که بسیاری از همکارانمان سر کار به خاطر عدم توانایی در فرو نشاندن خشم و عصبانیت و احساساتشان دست به از بین بردن خود و اعتبارشان میزنند. در اینجا میخواهیم به نکاتی اشاره کنیم که با کمک آنها میتوانید جلوی احساسات منفی و عصبانیت هایتان را سر کار بگیرید و همچنان موفق سر کار خود باقی بمانید.

دانلود فایل PDF

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در سه شنبه سیزدهم تیر 1391  |
 خوراکیها و خواص سحرآمیز آنها

خوراکیها و خواص سحرآمیز آنها ( فایل PDF )

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در سه شنبه سیزدهم تیر 1391
 شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در شنبه نهم اردیبهشت 1391
 تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم … ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن …


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390  |
 خوابهای کودکی
در خوابهای کودکی ام

هر شب طنین سوت قطاری از ایستگاه می گذرد

دنباله ی قطار انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی 



آنگاه

در چارچوب پنجره ها

شب شعله می کشد

با دود گیسوان تو در باد


در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...

" قیصر امین پور "

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390  |
 بغل گرفتن و لمس کودک در تکامل شناختی کودکان موثر است

میزان تماس و لمس ، نگاه ، بغل گرفتن و لبخندی که مادر به کودک می زند موجب تحریک رفتارهای متناسب در کودک شده و لذا بر میزان تکامل شناختی او تاثیر می گذارد.




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390  |
 افسانه فرهاد ...
بگو ای کوه سنگی از آخرین فریاد، از فرهاد

و از تنهایی تندیس بر مزار اخرین افسانه ای

کان را هزاران باد، در گوش هزاران کوه میخوانند، میگریند.

***

شبیه ببر می غرید. صدا در کوه می پیچید :

آهای ای بیستون،

ای طرح بیرنگی که از شیرین خود برداشتم، افسوس.

نهان کن این نشانی ها که از شیرین درون سینه ات داری، نهان کن کوه !

کجا این چهره را آن برق در چشمست ؟

چه سان این چهره آخر میتواند گفت ( با آن زنگ شیرینی که شیرین را ست در گفتار )

" ای معمار، کمی آهسته تر با تیشه ات بر سینه سنگین این افلاک پیما بیستون زن.

نمی بینی که از دوران چه دلتنگ است ؟

نمی بینی چه آتشها ز داغ لاله های سرخ درون سینه سنگ است ؟

کمی آهسته تر فرهاد !"

و این فرهاد، چه خوبم مانده اندر یاد، ندا در داد بازش :

" آی. آهای ای سنگ، ای سنگین ! به خاطر داری آیا،

صبحها خورشید می آمد برون از کوهها، یا روی شیرین بود ؟

که فریاد از من و کهسار و مرغ و آهوان کوه برمیخواست.

چمن گیسوی خود را با شقایق خوب می آراست.

می آمد، چشم بر دستان من میدوخت،

قلم در دست من میسوخت و میلرزید دستانم و قلبم بیستون را همصدا میشد.

لبم یک لحظه وا میشد که : "شیرینم". ولی افسوس

صدا در سینه میمرد و گلو در حسرت پژواک شیرینش می پژمرد.

***

غروب آرام بر فرهاد زر می ریخت.

سکوت تلخ او با اشک شور و خاک می آمیخت.

و او بر گردن تندیس می آویخت و می افتاد بر پایش و بر می خاست

و از ژرفای دل فریاد می زد : " آی شیرینم "

و کوهستان ندا میداد : " شیرینم ... شیرینم ... شیرینم "

کسی دیگر نمی داند چه شد کز کوه ناگه ناله ای برخاست.

تن بی رنگ شیرین را گل آلاله ای آراست.

و آن از خویش گم، در خویش ناپیدا

چو پروانه، چه بی پروا خودش را در درون آتش شیرین خود انداخت،

چه میداند کسی شاید که بر سر صورتی دیگر ز شیرین ساخت.

فرود آورد سر، شاید سجودی جاودان بر پای آن تندیس می آورد.

دو دست سرخ خود را در قنوتی جاودان افراخت.

زمین در انتظار آخرین فریاد، زمان در انتظار آخرین فریاد

ولی فرهاد ساکت در کنار بیستون افتاد.

***

و کوهستان هزاران سال صدای ساکت افتادنش را اینگونه معنا کرد :

"کنون بی قالب فرهاد میدانم نه فرهادم، که شیرینم ... شیرینم ... شیرینم.

یه کار خوشکل از داداش خوشکل ترم ... علیرضا منجذب

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388  |
 درخواست همکاری

و بالاخره بعداز اینهمه مطالب ضد و نقیض درمورد این اعیاد باستانی، متاسفانه به دلیل اطلاعات بسیار ناقصم در مورد جشنهای زیبای مهرگان، اسفندگان و ... از تمامی هموطنان عزیز زردشتی که مطمئن هستم اطلاعات بسیار ارزشمندی در این موارد دارند تقاضا میکنم جهت اشاعه فرهنگ و رسوم باستانی ایرانی و جایگزینی این رسوم ملی با مناسبتهای ساختگی و بیگانه " از جمله ولنتاین " هرچه توان دارند نه تنها در این وبلاگ، که تا حد امکان در سایتها و بلاگهای ایرانی سعی در توضیح و تشریح این مناسبتها کنند. من هم بسیار خوشحال میشم که در مورد این پستهای قبلی و ایرادها و نواقصشون حتما مطلع بشم چون واقعا علاقمند به اشاعه فرهنگ و سنن باستانی ایرانی هستم.

لطفا با ایمیل من تماس بگیرید.   hamid_r_monjazeb@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388  |